ماجرای خوابیدن
میخوام بنویسم از نحوه ی خوابیدن این روزهای خانواده: تازه یک سالی بود که محمود، تو تخت خودش میخوابید. چون به مدت 2 سال محمود کنار ما میخوابید و ما برای این که جا بشیم و هر شب یکیمون از روی تخت نیوفته مجبور بودیم به عرض بخوابیم روی تخت و بدین ترتیب پاهای بابای بیچاره میزد بیرون و من 2 سال تموم، دلم برا بابایی کباب بود. و فکر میکردیم که سخت ترین کار دنیا؛ 3نفری خوابیدن روی تخت 2نفریه! محمود که 2 ساله شد، خیلی راحت قبول کرد که بره تو اتاق خودش بخوابه و دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبود بیاد تو اتاق ما بخوابه. (یادمه که یه بار بابایی رفته بود اعتکاف و سه شب نبود، هرچی اصرار کردم به محمود که بیا پیش من بخواب، نیومد که نیومد. میگفت هر کی سر جای خ...
نویسنده :
مامانِ خمبل و فنقول و فسقل
16:15



